حسین
عمران دانشگاه بوعلی سینا }
4 ماه قبل  قبل

چند روز پیش شنیدم فلان جایی نیرو جذب میکنند برای پروژه هاشان و دغل دوستان هم من باب رافت و اخوت آبدوغ خیاری که به بنده دارن و در دادن هندوانه به زیر بغل مبارک از یکدیگر پیشی میگیرند ، اصرار که یک مراجعه حضوری خدمت معاونت مذکور داشته باشم. ما نیز که محظوظ تمجید حضرات شده بودیم بدمان نیامد و در این اوضاع و احوالات بیکاری و حساب های تهی تر از مغز دوستان... ، بهرحال تیری بود در تاریکی . فی المجلس لباس های تر تمیز به تن کردم و به رسم عادت ساعت بند فلزی (از بند چرمی بدم میاد ) به دست چپم بستم و به سمت ساختمان معاونت رفتم.
القصه، از مدارک تحصیلی و مهندسی و سابقه کار و قص علی هذا پرسید و ماهم که به شکرانه بادی که دوستان به آستین حقیر انداخته بودند یک به یک پاسخ دادیم و انتهای صحبت و تشکر و خدافظی با یک پوزخند و تکان دادن سر فرمودند "چشم،اگر جذب نیرو کردیم اطلاع میدهیم". برای من که قبلا طعم چنین جوابهایی را که چشیده بودم چیز تازه ای نبود تا موقعی که به نگهبان و آبدارچی برخوردم.سر صحبت بازشد و درد دل میکردند. از شرایط خودم گفتم و از آنجایی که ما ایرانی ها در اثبات کردن بدبخت تر بودن ید طولایی داریم شروع کردن به ناله و فغان. مابین هم پته ی تمام حضرات پشت میز نشین را روی آب ریختندو از مدرک دیپلم برخی که جای مهندس نشسته اند و مهندسی میکنند تا رئیسی که با زدوبند به میز ریاست رسیده.تلخیشان را با تمام وجود حس میکردم. واقعا هم دردناک بود .یکی با ارشد اقتصاد شده بود نگهبان و آبدارچی هم لیسانس مدیریت داشت!
حالا کامل میفهمم که چرا خانه هایی که برای مردم میسازند یا بعداز چندین سال و باکلی دنگ و فنگ به دستشان میرسد یا موقعی هم که میرسد با یک زلزله به 6 ریشتر نرسیده به تحفه العینی درودیوار و سقفش فرو میریزد روی مردم بیچاره .
بیچاره مردم بیچاره ....