⭐روند شکل گیری استارتاپ ریحون
بابک کبیری، مدیرعامل ریحون و دارای مدرک کارشناسی ارشد MBA از سازمان مدیریت صنعتی است. او سابقه همکاری با شرکتهایی نظیر نورتل نتورک و نوکیا را در کارنامه دارد و توانسته عملکرد و کارکرد چنین شرکتهایی را تجربه کند. او که مدتی است مسئولیت مدیریت استارتاپ ریحون را بر عهده گرفته است حرفهای شنیدنی زیادی دارد که بخشی از آنها را ضمن گفتگویی در دانشگاه صنعتی شریف بیان کرده است. این مصاحبه به همت دکتر رفیعی و جمعی از دانشجویان درس بازاریابی دیجیتال دانشکده صنایع دانشگاه شریف انجام شده و در وبسایت اکوموتیو بازتاب یافته است.
از بابک کبیری و تجربیاتش
من بابک کبیری ، متولد 1362 و در حال حاضر مدیرعامل ریحون هستم . اگر از تجربهی کاریام بخواهم بگویم در ابتدا به عنوان Junior Engineer در شرکت ”نورتل نتورک” در داخل ایران مشغول به کار شدم. این عنوان به این معناست که کسی ندارد که شما چه مهندسیای دارید ، همین که کلیات مهندسی را داشته باشید ، آنها شما را جذب کرده و اصطلاحاً شما را میسازند. درست است که نورتل یک شرکت مخابراتی بود؛ اما از آنجا که میدانستند تحصیلات مخابرات در ایران با آن چیزی که آنها میخواهند متفاوت است، تصمیم گرفتند به این نحو عمل کنند.
سال 84 به نوکیا پیوستم. از آنجا مسیر جدیدی برای من شروع شد به این معنی که در ایران باشم ولی یک عملکرد و کارکرد شرکتی که جزو ده شرکت برتر دنیاست را تجربه کنم . تقریبا 8 سالی در نوکیا بودم و حتی در مدت خدمت سربازی هم همانجا کار میکردم تا اینکه به خاطر تحریم، یک شرکت ایرانی از طرف همراه اول آن را خریداری کرد. یکی دو سالی توانستم دوام بیاورم ولی بعد از آن مجبور به ترک آنجا شدم و کار خودم را راه انداختم. پروژهای به نام ”آمین” که یک مجموعهی توانمندسازی فردی بود. آن زمانی که من در نوکیا بودم این شانس را داشتم که به خاطر سن پایینم در فرآیندی به نام رهبران آیندهی نوکیا حضور داشته باشم. آنها یکسری افرادی که سنشان پایین تر بود را جمع میکردند و مجموعهای از آموزشهای ویژه و به روز را در اختیار آنها قرار میدادند تا در آینده، این افراد بتوانند جایگاههای حیاتی نوکیا را در اختیار بگیرند.
من از نوکیا بیرون آمده بودم و این آموزشها را گذرانده بودم، از طرفی دیگر نمیتوانستم با آن سیستم کلاسیک ایرانی کار کنم. گزینهی من این بود که کار خودم را راه بیندازم و آمین را استارت زدم. کاری میکردم این بود که همان فحوا و آموزشهای رهبری و مدیریتیای را که در سطح پیشرفته در نوکیا یاد گرفته بودم، برای بدنهی جامعه سبکسازی کنم. این کار را هم از روی یک الگوی اجتماعی پیدا کردم که آن، فوت مرتضی پاشایی و فوت سیمین دانشور در یک بازهی زمانی بود. برای سیمین دانشور تقریباً هزار نفر آمدند؛ اما برای مرتضی پاشایی حتی نزدیک به بیمارستانی که در شهرک غرب بود هم نمیتوانستید بروید.
این باعث شد من متوجه شوم جامعهی ما الآن به چه چیزی نیاز دارد. به چیزی نیاز دارد که به زبان خودش باشد. وقتی ما مسائل را خیلی پیچیده میکنیم، جواب خوبی از آن نمیگیریم. تصمیم گرفتم همان فحوایی را که یاد گرفته بودم، برای یک جامعهی هدف جدید ایجاد کنم. کارم هم خیلی خوب جلو رفت ولی به نقطهای رسید که چند چیز به من نسبت میدادند و باعث شد من آن را کنار بگذارم. مثلا به من، استاد علوم زندگی و از این چیزها میگفتند که من دیدم حوصله ندارم الگوی کسی در زمینهای باشم و دوست دارم همان بابک کبیری عادی باشم.
بعد از آن، مجموعهای به نام ”فایت کلیک” را شروع کردم که در همان دو ماه اول، با سرمایهگذار به نتیجه نرسیدیم و فایت کلیک مرد. من دیگر یک ریال هم پول نداشتم و هر چیزی که پس انداز کرده بودم از بین رفت. نیاز داشتم که دوباره فعالیتی را انجام دهم که درآمد قابل قبولی داشته باشد. وارد مجموعهی ”سرآوا” شدم که یک سرمایه گذار خطر پذیر است. در سرآوا، روی یکسری ایدههای «اکوسیستم بیس» مثل مراکز شکلگیری کار میکردیم. همچنین با شهرستانها تعامل میکردیم که بتوانیم توانمندسازی ایجاد کنیم و به نوعی اکوسیستم کارآفرینی را تقویت کنیم. آنجا هم دیدم که جای من نیست و ترجیح میدادم که با خود استارتاپها کار کنم. طی فرایندی، من با بچههای ریحون آشنا شدم که در آن زمان آقای علوی مدیرعامل ریحون بود و این نقطهی برخورد من با ریحون به حساب میآید.
#استارتاپ #داستانهای_استارتاپی