#ارنست_همینگوی 3 پست

اشتراک ویژه ماهیانه برای این پست تهیه نشده است.

#یک_قاچ_کتاب 🍉

جهش های ماهی را نمی دید، فقط صدای شکافتن دریا را می شنید و صدای سنگین پاشیدن آب را هنگام فرو افتادن ماهی. سرعت ریسمان داشت دستش را می برید، ولی همیشه می دانست که این پیش می آید و می کوشید که برندگی را روی پینه ی دستش نگه دارد و نگذارد که ریسمان توی کف دستش بلغزد یا انگشتانش را ببرد.

گفت:" اگر پسر اینجا بود می توانست روی چنبرها آب بپاشد. بله اگر پسرک اینجا بود. اگر پسرک اینجا بود...."

پیرمرد اکنون با دست چپ و شانه ها یش او را نگه می داشت. با دست راست یک کف آب برداشت که گوشت لهیده ی پیسو را از صورتش پاک کند. می ترسید دلش بهم بخورد و بالا بیاورد و قوتش کم شود..

گفت : «اون قدر هم بد نیست. درد هم که برای مرد مساله ای نیست.»

#پیرمرد_و_دریا
#ارنست_همینگوی

image